|
ایران
من
ایران
اهورائی من جاه و فرت کو!؟
بر بال و پر عشق شکوه هنرت کو!؟
در
پشت در بستهی میخانهی مهتاب
امشب شب مهتاب و صبا و قمرت کو!؟
رگبار
مسلسل شده سودای موذن
نالیدن و بالیدن مرغ سحرت کو!؟
در
پای خم عشق که خونابه فروشند
پیمانهبدستان ز سر بی خبرت کو!؟
پیشانی
شبهای تو آغشته به خون است
رندان به جان آمده و جامه درت کو!؟
پر
کینه شده سینهی محراب خداوند
مردان خداپردهی پندار درت کو!؟
دارائی
دیوان شده دامان دماوند
خنجر به کمر رستم دریا جگرت کو!؟
آهنگ
بپا خاستن ترک و لر و کرد
برنو بکفان کف کوه و کمرت کو!؟
فرهنگ
سترگت شده بازیچهی تازی
آن پارسی ناب شکر در شکرت کو!؟
بر سردر ایوان
ترک خوردهی تاریخ
قانون همایون حقوق بشرت کو!؟
ایران
من ای مادر دلسوختهی من
پتیاره
به تو تاخته، ننگ پسرت کو!؟

|